نویسنده :
HMB - ساعت ٩:٠٧ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳
ای دل از بهر چه در سوز و نوائی امشب یابه یاد که در این دام بلائی امشب
تا به کی بر سر این راه نشینی ای دل تا به کی واله و شیدا و رهائی امشب
من ندانم که چرا ای دل بی تاب چنین درپی جذبه هر صوت و صدائی امشب
تا که از هجمه غمها تو نمیری ای دل به خداوند که محتاج دعائی امشب
تو ندانی که غم یار چه کردست با من چون که از جذبه آن یار جدائی امشب
آنچنان درغم یارم دل من خون گشته که نیاید ز گلو هیچ نوائی امشب
تا که شاید برسم بر گذر خانه دوست میروم در پی هر صوت وصدائی امشب
همچنان برسر راهت بنشینم لیکن ترسم اینست که یارا تو نیائی امشب
آنقدر بر سر این راه نشینم که خدا بدهد حاجت ما را به دعائی امشب
این شعر جزء اولین شعر های من بود از همه کسانی که سررشته ای در زمینه شعر دادند درخواست می کنم که با گرفتن اشکالات فراوان من ، به من کمک کنند تا شعرهای درست تری یگویم.